به نام او که عشق را آفرید

با سلامی به گرمای درون آدمی
امروز که دارم می نویسم کوله باری از غم و اندوه رو من قرار گرفته زندگی پر از درد و رنج این ماه مصادف
سالگرد برادر عزیزم پاره تنم کسی که تمام وجودم را تشکیل می داد هست برادرم ( باقر محمودی ).
امید وارم هیچ وقت کسی داغ دار نشه و امید وارم روح تمام رفتگان قرین رحمت پروردگار قرار بگیرد.
نا گفته نممونه انقدر محیط اطرافمون گرفاه هست که روح اکثر جوانانمون خسته دل گیر شده وا قعا
این جای بس تاسف داره جامعه ما جامه ای دل گیر هست........
رفتي:
خيلي سخت كه تنها بموني تو اين زمونه
رفتي و اشك چشامو واسه يه لحظه نديدي
واسه دل شكسته يه شاخه گلم نچيدي
زندگي خيلي قشنگ بود وقتي تو بودي كنارم
اما از وقتي كه رفتي هيچ كسي رو دوست ندارم
چشماي قشنگ نازت ديگه از يادم نميره
اما تو رفتي و اين دل داره از قصه ميميره
نميگم اين جدايي همه تقصير تو بوده
اگرم گناه من بود واسه رفتن تو زوده
من ميگم جدايي سخته اما تو گوشت به من نيست
اوني كه به جاي من تو قلبت باز اومده كيست؟
بر ميگردي اما ديگه واسه تو جايي نمونده
مرغ عشق از رو قلبم بي وفايي هات پرونده

به دادم برس ای اشک، دلم خیلی گرفته
نگو از دوری کی ، نپرس از چی گرفته...
کسی که وقت رفتن دوباره عاشقم کرد
من و آباد کرد و خودش ویرون شد از درد
نوشته شده توسط نیما در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 ساعت 11:7 موضوع | لینک ثابت
يعني بايد باور كنم كه ديگه نيستي يعني بايد باور كنم
چه جوري مي تونم اون همه خاطرات تو يك شبه پرپر كنم
يكي دو روز نيست آخه صحبت يه عمر ،كه دارم برات مي ميرم
مي دونم محال بدون تو نمي تونم يه لحظه رو سر كنم
مگه من و دوست نداري مي زاري و مي ري اين جوري بي خيال ما مي شي.
مگه فكر كردي كه من بازيچتم كه يه روز دوستم داري و فرداش مي ري.
آخه چه جوري باور كنم رفتن تو برام مرگ ، چه جوري باور كنم
بگو كي اومده جاي من كه افتادم از چشمات............. نگو كه لايق تو نبودم.....


امشب شب آخره که مزاحم دلت شدم
خورشيد فردا مال تو ببخش که عاشقت شدم
ديگه نميخواد با چشات حاليم کنی زياديم
بهم بگی بايد برم بايد ازت دل بکنم
دوستت دارم برای تو فقط يه حرف ساده بود
غافل از اينکه قلب من منتظر اشاره بود
بدرقه لازم ندارم دارم ميرم عزيزترين
نذار بمونه زير پا قلب مو بردار از زمين

ديشب تو فكرت بودم كه يه قطره اشك از چشمام جاري شد........ از اشك پرسيدم چرا اومدي؟؟
گفت آخه تو چشمات كسي هست كه ديگه اونجا جاي من نيست


آخر از عشق تو ساکن کليسا ميشوم .
ميکشم دست از مسلماني مسيحا ميشوم .
آنقدر بر کشتي عشقت نشينم همچو نوح .
يا به عشقت ميرسم يا غرق دريا ميشوم
نوشته شده توسط نیما در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 ساعت 8:32 موضوع | لینک ثابت
قتل بوسه:
به اين زودي چرا؟دل كندي از من من و آواره آوراه كردي
تو محكومي به جرم دل شكستن تو گلبرگاي عشق و پاره كردي
به بادم دادي و رفتي از اينجا منو تنها گذاشتي با يه دنيا
تو محكومي به جرم قتل بوسه تو محكومي به جرم شكستن من
اگه آغوش قلبم بي تپش بود از اول پس چرا دورم نكردي
اگه رنجيده بودي از نگاهم چرا با نور شب كورم نكردي
دلم مي خواست اما دل ندادي به من تا آسمونو شب نگيره
دلم حالا در كنار حسرت تو از آغوش گل و پروانه سيره
حالا من موندمو كابوس مردن تو زندون غريب و خسته تن
دوباره بي صدا مي پرسم از تو به اين زودي چرا دل كندي از من؟
نوشته شده توسط نیما در شنبه یازدهم آذر 1385 ساعت 7:1 موضوع | لینک ثابت
برای عشقم به فریاد دلم خدا خود کمک کند


خیلی دوست دارم تو رو بیشتر ازهمیشه امروز*میدونی تو فکر اینم آخرش چی میشه امروز؟*شعرم از این همه دوست داشتن تو کم میاره*یه جورایی منو تو خاطره تنها میذاره*از حضور بی غروب تو میترسم انگاری*میخوام دستاتو بگیرم اگه که تو بذاری*نه ازم جدا میشی تو نه میشی مال خودم*چی شده پیدات نمیشه چون که دیوونت شدم*یه

![]()
هر وقت خواستي بدوني کسي دوستت داره تو چشاش نگاه کن تا عشقو تو چشاش ببيني اگه نگات کرد عاشقه، اگه خجالت کشيد برات ميميره اگه سرشو انداخت پايين ويه لحظه رفت توي فکر بدون که بدون تو ميميره اگه سرشو انداخت و خنديد و حرفو عوض کرد بدون که دوستت نداره


ما را يك دل از خوبان جدا نيست........ولي صد حيف خوبان را وفا نيست..........به دوستان دل سپردن كار سهل است................زدوستان دل بريدن كار ما نيست

نوشته شده توسط نیما در شنبه یازدهم آذر 1385 ساعت 6:58 موضوع | لینک ثابت
سلام
دوستان عزیزم بعد از مدتها دوباره با کوله باری از غم برگشتم تا این وبلاگ و آپ کنم و باز نیازمند کمک
شما دو ستان عزیزم هستم کاش خدا هم همیشه ما رو یاری کنه.
ما را يك دل از خوبان جدا نيست........ولي صد حيف خوبان را وفا نيست..........به دوستان دل سپردن كار سهل است................زدوستان دل بريدن كار ما نيست
![]()
نوشته شده توسط نیما در شنبه یازدهم آذر 1385 ساعت 6:54 موضوع | لینک ثابت


صد سال پس از مرگ من*** گر گشايي قبر من خواهي شنيد از قلب من*** دوستت دارم عشق من

خيال با تو بودنم مرا رها نمي كند ، به حال روزگار من كسي دعا نمي كند ، تويي كه قد كشيده اي به وسعت خيال من ، به خواب ديده ام تورا ، دلم خطا نمي كند ، دلم گرفته نازنين براي لمس بودنت ، كسي از اين جنون،، مرا رها نمي كند

نوشته شده توسط نیما در شنبه یازدهم آذر 1385 ساعت 6:50 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
www.arezoo17.blogfa.com